گفتن دانشکده می بره مشهد...
فقط ۲۱ نفر!!!!!!!!!!!!!
میگن ۳ نفر دیگه جا دارن....
ول وله می افته تو جونت...
می پرسی که ثبت نام کجاست... خوابگاه!!!!!!
حالا تو کل صحن های حرم حضرت عبد العظیم میگردی تا خوابگاهو پیدا کنی...
بدو... بدو... استاد ساعت بعدی خیلی گیره...
بگرد...
بگرد...
از اطلاعات میپرسی خوابگاه کجاست... آدرسی که میده به دیوار میرسه!!!
اندکی ناسزا نثار اطلاعاتی که روش نشد بگه بلد نیستم!!!!
بدو... بدو...
میرسی خوابگاه! اونم با هزار بدبختی...
میری طبقه ای که گفتن!
از یکی میپرسی مسئول ثبت نام کجاست...؟
میگه رفته مهمونی...
حالت گرفته میشه خفن!
اون یکی میگه نه هستش!
میگردی دنبال اون...
بدو... بدو...
به اتاقشون که میرسی دارن ناهار میخورن....
- ببخشید خانوم اومدیم واسه ثبت نام مشهد...
- شرمنده پر شد!!!
- پر شد؟
- آره...
- آخه گفته بودن ۳ نفر جا دارین که....
- زنگ زدن پر شده...
- حتی یه دونه هم جا ندارین...؟
- نه... پر شده!
- تو رو خدا...
- پر شده!
- ذخیره ای چی؟
- نه! گفتن همشون میان...
-ممنون
...
عین بد بختا از خوابگاه میای بیرون...
دیگه هیچ انرژی نداری که بدو بدو بری دانشکده که یه وقت استاد غیبت نزنه...
خسته... نا امید... بی انرژی... بدبخت... میری سر کلاس...
تو نیم ساعت چقدر احساساتت تغییر کرد...
یه لحظه خوشحال شدی که قراره بری مشهد...
بعد همه ی وجودت داغون شد وقتی مسئول ثبت نام گفت پر شد!
ادامه مطلب